تبليغاتX
S H E I D A - نمايش روز-تئاتر ايران
    ns_nroo_1.jpg

 

نمايش "فرود اضطراري حواصيل روي پشت بام خانه موزيسين" به کارگرداني حسين محب اهري در تهران اجرامي شود. نگاهي داريم به اين نمايش.

 

 

 

نگاهي به نمايش فرود .....

از دست رفته

 

نويسنده و کارگردان: حسين محب اهري- طراح صحنه و لباس: آتيلا پسياني- بازيگران: امير سفيري، حميد رضا طوبايي، بابک طهماسب پور و.....

 

خلاصه داستان: يک پرنده روي بام منزل يک موزيسين فرود مي آيد تا از منظر او مشکلات زندگي ساکنان يک محله روايت شود.

 

حسين محب اهري را پيش تر به عنوان يک بازيگر مي شناختيم. بازيگري که با بازي در نمايش آخر بهرام بيضايي توانست جايگاه خود را تغيير داده و از حاشيه بيرون بيايد.

 

او از پس اين تجربه تصميم گرفت نمايشي را کارگرداني کند. از همين رو متني نوشته خودش را دستمايه قرار داد. متني که از نظر نگاه بسيار شبيه برخي آثار دهه شصت محمد چرمشير است اما عمق و نگاه آثار اين نمايشنامه نويس را ندارد. نمايشي که محب اهري کارگرداني کرده بيشتر به مجموعه هاي تلويزيوني به نظر مي رسد که سال ها از زمان توليدشان گذشته است.آدم ها به شکلي کاملا مصنوعي يا سياه هستند يا سفيد.

نمايش قرار بوده نگاهي فانتزي به اجتماع پيرامون خود داشته باشد. زيرا پاي يک پرنده عجيب و غريب در ميان است و ما بايد از منظر او به تماشاي روايت مختلف آدم ها بنشينيم. اما نويسنده خيلي زود حضور اين پرنده را به فراموشي مي سپارد. پس از يک معرفي تقريبا موفق، پرنده تبديل مي شود به يک موجود اضافي روي صحنه. حتي اگر به اين نکته قائل باشيم که پرنده نماد معصوميتي است که زير پاي خشونت اجتماعي له مي شود، باز هم نمي توانيم فراموش کنيم که در بسياري فصول پرنده کاملا بلا تکليف است و تماشاگر را ازار مي دهد.

 

 

    ns_nroo_2.jpg

 

نمايش همانگونه که قبل تر آمد بسيار متکي بر احساسات است. همين افراط در احساسات گرايي سبب مي شود، تماشاگر نتواند آنگونه که بايد با نمايش احساس همذات پنداري نمايد.

 

الگويي هم که در همين راستا بر پيرنگ نمايش سايه افکنده از الگويي تکراري تبعيت مي نمايد. تماشاگر با يک نمايش سانتي مانتال روبروست که امروزه بسيار از دوره اش مي گذرد.

 

ايده استفاده از يک پرنده زخمي مي توانست حس همذات پنداري تماشاگررا در راستاي آسيب پذيري شخصيت ها تحريک کند، از ديگر سو اين پرنده ميتوانست ما به ازاي فانتزي خوبي براي موزيسيني باشد که روي بام منزلش فرود آمده است.

 

آثاري هم شکل نمايشي که محب اهري کارگرداني کرده در فضاي امروز تئاتر ايران سر در گم هستند. تماشاگر امروز تماشاي دعواي يک صاحبخانه و يک مستاجر ديگر برايش اهميتي ندارد.البته از اين مسئله هم نگذريم که وزارت ارشاد نيز چندان از اين مسئله که چنين تئاتر هايي روي صحنه مي رود دلگير نيست.اين شکل نمايش ها آثاري هستند با ضريب خطر بسيار بسيار پايين. نمايش هايي که هم سرمخاطب را گرم مي کنند و هم بيلان کاري مسئولين را بالا مي برند. جاي تامل و تعمق دراين نمايش ها کاملا خالي است. دکوري که آتيلا پسياني براي اين نمايش تدارک ديده وجهه اي رئاليستي دارد. شخصيت ها چونان بالاي پشت بام ها قرار مي گيرند که گويا بخشي از جامعه هستند. اما زماني که آنها و کردارشان را مي بينيم گويا فرسنگ ها با جامعه فاصله دارند. امروز ما کدام لمپني را مي توانيم ببينيم که همچون صاحبخانه اين نمايش رفتار مي کند. يا کجا مي توانيم پيرمردي را سراغ بگيريم که از دست صاحبخانه اش به پشت بام مي رود و هاي هاي گريه مي کند.محب اهري سعي کرده در اين راستا به فرهنگ عمومي و آرشيو ذهني مخاطب خود نزديک شود. درحاليکه تماشاگر امروز حتي در تلويزيون هم چنين کارهايي را به تماشا نمي نشيند. شايد دهه شصت مجموعه اي مثل سايه همسايه که محمود استاد محمد آن را نگاشته بود و اسماعيل خلج کارگرداني مي کرد پاسخ مي گرفت اما امروز مخاطب چندان به پيگيري آن رغبتي ندارد.

 

از سوي ديگر بازي بازيگران نمايش براي سالن کوچک مجموعه تئاتر شهر کاملا تصنعي است. در برخي صحنه ها بازيگران با چنان غلظتي واژه ها را بيان مي کنند که تاکيد گذاري بر واژه دو چندان شده و تمام حس مخاطب بر هم مي ريزد.اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که تمام اين ضعف ها هم به بازيگر باز نمي گردد و نويسنده هم در نگارش واژه هايي به اين شکل نقشي اساسي بر عهده دارد. واژه هايي که بازيگر را وا مي دارد چنين صحبت کند.

 

به هر شکل کارگردان نتوانسته آنگونه که بايد ذهنيت خود را به مسيري صحيح هدايت کندو همين اولين و بزرگترين پاشنه آشيل کار به شمار مي آيد.

 

منبع roozonlin

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 16:33  توسط ghazal  |