زندگی تکراریست
نقش نوی زندگی در کهنگی مفقود شد
چشم من بی زندگی تکرار را از یاد برد
لحظه ای روی بی وزنی نشت و شاد شد
حیف تنها لحظه ای عاری از دنیا بود
با صدای رخت بر تن سفیدی بر جا شد
غصه های زندگی روی سرش آوار شد
زندگی تکرار شد
باز تکرار شد
باز تکرار شد
سلام این شعر که نه یه نوشته بی سر و ته همین الان وقتی اومدم آپ کنم تو ذهنم جاری شد منم برای اولین بار بدون اینکه رو کاغذ بیارمش اینجا ثبتش کردم اگه بد هست ببخشید